تبليغاتX
!اشکهای بی احترام


!اشکهای بی احترام

ترانه

سلام دوستان هم ترانه

روز اول پاییز سالروز تولد حسین منزوی بهترین غزل سرای معاصر سرزمین مادری ماست

به همین مناسبت غزلی از استاد را در این پست قرار دادم



در خود خروشها دارم،چون چاه،اگر چه خاموشم

می جوشم از درون هر چند با هیچکس نمی جوشم

گیرم به طعنه ام خوانند:"ساز شکسته!"می دانند،

هر چند خامشم اما،آتشفشان خامشم

فردا به خون خورشیدم،عشق از غبار خواهم شست

امروز اگر چه زخمش را،هم با غبار می پوشم

در پیشگاه فرمانش،دستی نهاده ام بر چشم

تا عشق حلقه ای کرده است،با شکل رنج در گوشم

این داستان که از خون گل بیرون دمد،خوش است،اما

خوشتر که سر برون آرد،گلاز خون سیاووشم

 من با طنین خود بخشی از خاطرات تاریخم

بگذار تا کند تقویم از یاد خودفراموشم

مرگ از شکوه استغنابا من چگونه بر تابد؟

با من که شوکرانم را با دست خویش می نوشم

پسر عمو تولدت مبارک



نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 17:17 توسط رضا منزوی| |

سلام دوستان عزیزو هم ترانه

واقعا معذرت می خوام اگه پست این مطلب این قد به تاخیر افتاد.خیلی پیش تر از اینها باید رسیدن بهارو به همتون تبریک میگفتم اما باور کنید کوتاهی از من نبوده روزای آخر سال راهی یک سفر شدم که تا امروز که ششم فروردینه به طول کشید.بازم معذرت می خوام .انشا اله همین روزا با یه ترانه ی جدید دل مهربون همه تون و به دست میارم تا من و ببخشید.امیدوارم روزای خوب و خوشی داشته باشید با آرزوهای بزرگ که بهش برسید.یا علی

نوشته شده در چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 11:50 توسط رضا منزوی| |

سلام دوستان عزیز!

دو ماهی هست که این وبلاگو به توصیه ی دوستان دلسوزم راه انداختم اینجا لازم

دونستم از همه ی عزیزانی که به من لطف بی اندازه داشتن از صمیم قلب تشکر بکنم.

و واجب میدونم یه تشکر خیلی ویژه داشته باشم از تمام اون عزیزانی که فقط به گفتن تعارفات معمول

 اکتفا نکردن و بر سر من منت گذاشته به نقد ترانه ها پرداختن.که در حقیقت هدف از راه اندازی این

 وبلاگ جز این نبوده.برای هنر جوی تازه کاری که دنبال پیشرفته شنیدن اینکه :این کارت خوبه یا اون یکی

بد(بدون هیچ دلیلی) دردی رو دوا نمی کنه.ما همه محتاج نقدیم برای رسیدن به موفقیت.من همیشه منتظر

 شما هستم گوشه ی کنج این تنهایی...

نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت 17:19 توسط رضا منزوی| |

دل که میگیره نازنین،از این زمونه سیر میشم
نفرین به تقدیر می کنم،از خدا هم دلگیر میشم


دل که میگیره آسمون،رنگ چشات سیاه میشه
هر غزلم یه  ناثواب ، هر نفسم  گناه   میشه


دل که میگیره خونمون بوی غم و حسرت میده
ماه و شبش  به خون دل  نگاهمو عادت میده


دل که میگیره گریه هام بی اختیار جاری میشه
دل که میگیره زندگی قصه ی تکراری میشه


سیر میشم از هر چی نفس برای زنده بودنه
وقتی نباشه "عاشقی"،قلب از رو عادت میزنه


اینه همون کوه غمی که قامت و خم می کنه
چی غیر عشق و عاشقی آدم و آدم می کنه؟


چرا تو روزگار ما لیلی و مجنون نمی یاد؟
این خواسته ی کدوم دلِ،که عاطفه رفته به باد؟

نوشته شده در جمعه 18 بهمن1387ساعت 14:1 توسط رضا منزوی| |

دوستان عزیز توجه داشته باشند که تمامی این ترانه ها دارای مجوز از ارشاد می باشد و استفاده از این ترانه ها به هر نحوی منوط به اجازه کتبی از نویسنده می باشد.در غیر این صورت...!!!
نوشته شده در چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 13:20 توسط رضا منزوی|


Design By : Night Skin