1. سلام

2. و ترانه هایی که این روزها برای نوشته نشدن سراغم می آیند...

3. با احترام به تمام زنانی که زاده ی دی ماه هستند؛ این چارپاره تقدیم به شما:


بند کفش سفرت را بستم
پر پروانه که در مشتم بود!
من و تو دوست تر از دیروزیم...
رقص چاقوی تو بر پشتم بود!

دو پر از خنجر تو بر دوشم
فکر پرواز و پری از آهن
آسمان، طعم گس تنهایی
قفسم،عطر خوش آویشن!

پشت سر روسری ات افتاده
رو به رو شوق وزیدن دارم
پشت سر قصد بریدن کردی
روبه رو میل ندیدن دارم

پشت سر منظره ام بارانی ست
پشت سر به روبه رویت خورده *
محض این شعر قلم خواهد شد
دست بادی که به مویت خورده

شاعری پشت همین شعر شکست
پشت این شعر زنی خودخواه است
پشت این شعر زمستانم بود
و زنی که زاده ی دی ماه است!

بند کفش سفرت را بستم
پر پروانه که در مشتم سوخت
فکر یک دوست مرورم می کرد
رد زخم تو که بر پشتم ...سوخت!

.........................................................................................

*  به قول اساتید! ایراد وزنی این مصرع تعمدی ست.


4.علیرضا آذر ِ جان را به نیکی و پایبندی در دوستی و مهر میشناسم.دوست ترش داشتم

وقتی از "خون دل منزویان" می گفت...این روزها نو سروده اش را زیاد زمزمه می کنم:

بد نیست شبی سر به جنونم بزنی...گاهی "سرکی به آسمونم بزنی"
من را به گناهِ بی گناهی کُشتی...بانوی شکار،اشتباهی کُشتی
این ها همه کم لطفیِ دنیاست عزیز...این شهر مرا با تو نمی خواست عزیز


5. کسانی که به آنان عشق می ورزیم از بیشترین قدرت برای آزردن ما برخوردارند.(فرانسیس بومو)